X
تبلیغات
برنامه اینترنتی-------> پربیننده ی ------->گنج حضور
صفحه اصلی لینک به آر اس اس تماس از طریق ایمیل

------¤ گنج حضور ¤------

                                                                                    ;    برنامه گنج حضور فقط برای رفع بی حوصلگی دلمردگی توهمات ذهنی و رسیدن به حالت شادی طبیعی شماست | برنامه گنج حضور میپردازد به معنویات اصیل مولانا و حافظ

     

 

 

 

 

                               

 

 

 

 

»سخن گوهربار بزرگان:

مولانا:در پیش او دو من نمیگنجد تو من میگویی و او هم من. یا تو بمیر پیش او یا او پیش تو بمیرد تا دویی نماند اما آنکه او بمیرد امکان ندارد نه در خارج و نه در ذهن اکنون چون مردن او ممکن نیست تو بمیر(مردن در عشق و حذف منیت) تا او بر تو تجلی کند و دویی برخیزد


درباره وبلاگ

 

 

 

 

منوی اصلی

 

نویسندگان

 

 

 

آخرین مطالب ارائه شده

 

 

لینکدونی

 

 

آرشیو مطالب

 

 

طراح قالب

 

fire-web.blogfa.com| جدیدترین قالب ساز بلاگفا

 

 

آمار و اطلاعات دیگر

 

    

 

 

 

محل لينک سايت و همکاران:

آدرس لينک را در سايت خود کپي کنيد






ساعات پخش و فرکانس از شبکه تصوير ايران
جهت سفارش Cd,DvD

 
همکاری
جمعه 1389/02/31|17:31
ازتمامی علاقه مندان برای حمایت از این برنامه دعوت میشود تا در تدوین پستهای این وبلاگ یاری رسانند و یا باخرید سی دی های برنامه ما را حمایت کنند.

 

 

  نوشته شده توسط پرویز شهبازی |  
 
غزل شماره 2650 :برنامه 296
جمعه 1389/02/31|17:24
غزل شماره ۲۶۵۰از دیوان شمس مولانا:

تو آن ماهی که در گردون نگنجی/تو آن آبی که در جیحون نگنجی


ادامه مطلب

 

 

  نوشته شده توسط پرویز شهبازی |  
 
غزل شماره ۱۰۴۴ :برنامه 290
چهارشنبه 1389/01/18|16:41
غزل شماره ۱۰۴۴ از دیوان شمس مولانا:
ادامه مطلب

 

 

  نوشته شده توسط پرویز شهبازی |  
 
خلاصه داستان(فرمودن والی آن مرد را کی این خاربن بر سر راه بر کن و غزل 2032):برنامه 287
سه شنبه 1388/12/25|21:20
دفتر دوم مثنوی معنوی :فرمودن والی آن مرد را کی این خاربن بر سر راه بر کن

 و غزل 2032 از دیوان شمس مولانا


ادامه مطلب

 

 

  نوشته شده توسط پرویز شهبازی |  
 
غزل شماره 1825(من طربم طرب منم زهره زند نوای من):برنامه 286
پنجشنبه 1388/12/20|16:27
غزل شماره ۱۸۲۵:
من طربم طرب منم زهره زند نوای من/عشق میان عاشقان شیوه کند برای من

ادامه مطلب

 

 

  نوشته شده توسط پرویز شهبازی |  
 
خلاصه داستان(کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب و غزل464):برنامه 285
جمعه 1388/12/14|21:10
-غزل ۴۶۴ از دیوان شمس

-مثنوی معنوی دفتر دوم بخش ۲۵ - کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب


ادامه مطلب

 

 

  نوشته شده توسط پرویز شهبازی |  
 
خلاصه داستان(اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را):برنامه 284
سه شنبه 1388/12/04|22:0
مثنوی معنوی دفتر دوم بخش ۹۲ - قصه‌ی اعرابی و ریگ در جوال کردن و ملامت کردن آن فیلسوف او را:
ادامه مطلب

 

 

  نوشته شده توسط پرویز شهبازی |  
 
خلاصه داستان(مشغول شدن عاشقی به عشق‌نامه خواندن):برنامه 282 و 281 و 283
چهارشنبه 1388/11/28|20:21
مثنوی معنوی-دفتر سوم بخش ۵۳ - داستان مشغول شدن عاشقی به عشق‌نامه خواندن و مطالعه کردن عشق‌نامه درحضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن...

آن یکی را یار پیش خود نشاند/نامه بیرون کرد و پیش یار خواند

-چرا مولانا میگویدآن یکی یعنی کسی برای خودش یک من ذهنی درست کرده و خود را چون جدا از زندگی(خدا=معشوق) میداند میشود آن یکی و روی سخن مولانا از آن یکی یعنی تک تک هر کدام از ما انسانها.

بیتها در نامه و مدح و ثنا/زاری و مسکینی و بس لابه‌ها

-حالا کار آن یکی این هست که نامه نویسی(کلمات بی جوهری که از بافت ذهنی حفظ و میگوییم حتی به زندگی) میکند در حضور معشوق و ما هم مرتبا داریم ذهنمان را میخوانیم مثل موقعی که شکر میکنیم اما بعد از چند لحظه گوییم خدایا مرا نجات بده که گرفتاریم...اگر چه مدح و ثناست و کلمات زیبایی را با زندگی میخواهیم در میان بگذاریم اما در ادامه داستان متوجه میشویم که اینها همان لابه هاست.

گفت معشوق این اگر بهر منست/گاه وصل این عمر ضایع کردنست

-معشوق میگوید اگر تو این چیزهای ذهنی را که میگویی و برای من هست نمیخواهم بگویی و در گاه وصل یعنی این لحظه داری این لحظات را از دست میدهی و نصیم وصل را یا انرژی زنده این لحظه یا شادی طبیعی این لحظه را داریی از دست میدهیم چرا؟ چون:

من به پیشت حاضر و تو نامه خوان/نیست این باری نشان عاشقان

-معشوق گوید من پیش تو حاضرم و تو چون داری باز همان ذهنتو مرور میکنی معلوم میشود که این نشان عاشقی تو نیست چون تو داری در حضور من نامه میخوانی

 گفت اینجا حاضری اما ولیک/من نمی‌یایم نصیب خویش نیک

-آن یکی میگوید:بله تو حاضری اما چرا من نصیبی از جمال تو نمیبرم(مثل جملاتی که فقط بطور ذهنی بلدیم بگوییم خداوند از رگ گردن نزدیکتر است)؟ چون ما اسیر همان نامه خوانی هستیم

آنچه می‌دیدم ز تو پارینه سال/نیست این دم گرچه می‌بینم وصال

-میبینید باز هم که من ذهنی میخواهد خود را حاضر نشان دهد به پارینه سال میرود پارینه سالی که از بافت ذهنی میگوید مثلا در گذشته دلمان را خوش کرده بودیم به اینکه فلان چیز را خدا داد و الان هم باز چون با آن طرز حالتیم وهم هویت شدگی با آن ماجرا داریم پس معلوم که دم خرد و شادی زندگی را باز نمیبینیم.

من ازین چشمه زلالی خورده‌ام/دیده و دل ز آب تازه کرده‌ام

-ما در ذهنمان چشمه ی خدایی را بطور تصویر میبینیم که آب ندارد اگر چه در لحظاتی دیده ودل را از فضای بین فکرها تجربه میکنیم اما باز انگار در حضور معشوق بطور خالص نیستیم و به قول مولانا ما هر لحظه در یک جعبه ای می افتیم به نام فکر و این کار با سرعت بالایی صورت میگیرد و از آن جایی که فکر با جوهر و عشق در تناقض است ما بطور خالص در حضور نیستیم و نصیحت مولانا اینکه این سرعت را کمتر کنید تا فضای زیر فکرها را بهتر ببینیم و اگر کمی دقت کنیم خواهیم دید که اصلا فکرها هم از آن فضا میآیند.

چشمه می‌بینم ولیکن آب نی/راه آبم را مگر زد ره‌زنی

-راه زنی(من ذهنی) که از چرخش همان فکرها درست شده و کلا هر چیزی که با حرکت صورت میگیردحتی اجسام یعنی مجازی است مثل چرخش آتش گردان قلیان که دایره ای را از چرخش خود بوجود میآورد در صورتی ذاتا آتش دایره ای نیست یعنی از چرخش فکرها هم منی بوجود میآید که نام آن را من ذهنی میگذاریم

گفت پس من نیستم معشوق تو/من به بلغار و مرادت در قتو

-حالا تو مرادت در قتو(قوطی) بسته ای هست اما من در بلغار(جایی ناشناخته که البته ذهن آن را نمیشناسد و ذهن دائما در طول روز فقط با شناخته ها میخواهد سر و کار داشته باشد و عامل اینکه نمی خواهد ناشناخته های این لحظه را درک کند عاملش ترس است و هم هویت شدگی با دانسته هایش)هستم.

تا باور می پرستید در ذهنید وکلا این باورها چیزهای سطحی هستند و خدا هم همین را میگوید.

عاشقی تو بر من و بر حالتی/حالت اندر دست نبود یا فتی

-تو عاشق من ذهنی و خدای ساختگی آنی یا وضعیت های ذهنی هستی که خوشت بیاید.و حالت از ذهن میآید .اما ما چه کردیم کاری که کردیم این هست که خدا را هم در ذهنمان کنار چیزها گذاشتیم مثل همسر سواد شغل و...بلکه باید همه چیزتان او باشد و مقصود زمانی ما نمیتواند مقصود باشد مثل کمک به دیگران که اگر باز مثل نامه خواندنمان در پیش معشوق ذهنی و من دار باشد هیچ فایده ای ندارد و اینکه گوییم امدیم ثواب کنیم کباب شد دلیلش همینه و با این کار داریم منمان را باز بزرگتر میکنیم چرا؟چون هنوز در مقایسه ایم که یک کار ذهنی به سر میبریم اینکه "من" من بزرگتر از آن نیازمند و خودمان را از بالا نگاه میکنیم و دست به مقایسه میزنیم .

پس نیم کلی مطلوب تو من/جزو مقصودم ترا اندرز من

-بزرگترین منظور و مقصود ما باید این باشد که منظورمان آن باشد و تا وقتی که آن یکی هستیم داریم در زندگی مان تخم پوک میکاریم.و معشوق میگوید تو نمیدانی که در این لحظه از جنس منی و زمن یعنی این زمان این لحظه. و ما اسیر یک زمان روانشناختی هستیم یعنی وانمود کردن من ذهنی که همه چیز در آینده و گذشته است.

خانه‌ی معشوقه‌ام معشوق نی/عشق بر نقدست بر صندوق نی

-معشوق گوید تو برای من یک خانه ذهن درست کردی در صورتی که من در آنجا جای نمیگیرم. عشق بر نقد است بر صندوق نی یعنی تو کاری به صندوق جواهرات نداشته باش بلکه به جواهرات و گنج داخل آن نگاه کن و خدا میگوید تا من را نمیبینی تو بنده و عاشق من نیستی آخر وقتی مرا نمیبینی چطوری میخواهی بندگی (یعنی تسلیم بودن و بیان شدن زندگی یا خدا از طریق ما) را بجا آوری.

هست معشوق آنک او یکتو بود/مبتدا و منتهاات او بود

-ما در ذهن داریم آغاز پایان قائل میشویم یعنی درگیر این زمان روانشناختی موهومی هستیم وکاری که باید بکنیم اینکه زمان را نفی کنیم.

چون بیابی‌اش نمانی منتظر/هم هویدا او بود هم نیز سر

-و این را بدانیم "من" هست که آشکار و پنهان دارد اما چون زنده به معشوق شوی آشکار و پنهانی دیگر وجود ندارد.

*ادامه داستان در جلسات بعدی کامل میشود.


ادامه مطلب

 

 

  نوشته شده توسط پرویز شهبازی |  
 

 

 

Home | RSS | Contact Us